تست های شخصیت شناسی

تست هوش

IQ بهره هوشی یا تست هوش

اطلاعات روانشناسی

تست هوش هوشمند: روانشناسان در حال گسترش مفهوم هوش و چگونگی آزمایش آن هستند. تست هوش استاندارد یکی از بزرگترین موفقیت‌های روانشناسی نامیده می‌شود و مطمئناً یکی از پایدارترین و پرکاربردترین اختراعات این رشته است.

از آنجایی که آلفرد بینه برای اولین بار در اوایل دهه ۱۹۰۰ از یک آزمون استاندارد برای شناسایی کودکان پاریسی مبتلا به اختلال یادگیری استفاده کرد، این آزمون به یکی از ابزارهای اولیه برای شناسایی کودکان مبتلا به عقب‌ماندگی ذهنی و ناتوانی‌های یادگیری تبدیل شده است.

این امر به ارتش ایالات متحده کمک کرده است که نیروهای جدید خود را در موقعیت‌هایی قرار دهد که با مهارت‌ها و توانایی‌های آن‌ها مطابقت دارد.

از آن زمان اجرای آزمون اس‌ای‌تی (امتحان استاندارد برای ورود به دانشگاه در آمریکا) که در سال ۱۹۲۶ از آزمون هوشی که برای ارتش ایالات متحده در طول جنگ جهانی اول ایجاد شد، برگرفته شده است، انواع مختلفی از آزمون‌های استعداد و پیشرفت را ایجاد کرده است که هر سال انتخاب‌های آموزشی میلیون‌ها دانش‌آموز را شکل می‌دهد.

اما تست هوش همچنین به مواردی مثل طبقه‌بندی ناعادلانه آزمون‌دهندگان بر اساس نژاد، جنسیت، طبقه و فرهنگ، به حداقل رساندن اهمیت خلاقیت، شخصیت و دانش عملی، همینطور ترویج این ایده که مردم با استعداد غیرقابل ‌تغییری از پتانسیل فکری متولد شده‌اند که موفقیت آن‌ها را در زندگی تعیین می‌کند، متهم شده است.

از دهه ۱۹۷۰، محققان هوش سعی در حفظ سودمندی‌ تست‌های هوش و در عین حال رسیدگی به این نگرانی‌ها داشته‌اند. آن‌ها این کار را به روش‌های مختلفی انجام داده‌اند، از جمله مقیاس هوش وکسلر برای کودکان (WISC) و مقیاس هوش استنفورد-بینه را به‌روز‌رسانی کرده‌اند تا توانایی‌های شرکت‌‌کنندگان آزمون را با زمینه‌های فرهنگی و زبانی مختلف بهتر منعکس کنند.

آن‌ها روش‌های جدید و پیچیده‌تری را برای ایجاد، اجرا و تفسیر آن آزمون‌ها ایجاد کرده‌اند. همچنین آن‌ها نظریه‌ها و آزمون‌های جدیدی را ارائه کرده‌اند که مفهوم هوش را فراتر از مرزهای سنتی آن گسترش می‌دهد.

آلن کافمن، دکترای بالینی و استاد روانشناسی در مدرسه پزشکی ییل می‌گوید: «در نتیجه، بسیاری از جهت‌گیری‌های شناسایی شده توسط منتقدان تست هوش کاهش یافته‌اند و تست‌های جدیدی در دسترس هستند که بر خلاف تست‌های هوش سنتی، بر اساس نظریه‌های مدرن عملکرد مغز هستند.»

برای مثال، در اوایل دهه ۱۹۸۰، کافمن و همسرش، نادین کافمن، مدرس مدرسه پزشکی ییل، باتری ارزیابی کافمن برای کودکان (K-ABC) را منتشر کردند که در آن زمان یکی از تنها جایگزین‌های WISC و استنفورد-بینه بود. K-ABC همراه با تست‌های توانایی شناختی وودکاک – جانسون که برای اولین بار در اواخر دهه ۱۹۷۰ منتشر شد، تست‌های بعدی مانند مقیاس‌های توانایی افتراقی و سیستم ارزیابی شناختی (CAS)، به گسترش حوزه تست هوش کمک کرد تا فراتر از تست‌های سنتی باشد.

با این وجود، کافمن می‌گوید: «شکاف بزرگی بین نظریه‌ها و آزمون‌هایی که در ۲۰ سال گذشته توسعه یافته‌اند و در واقع نحوه استفاده از آزمون‌های هوش وجود دارد. با نزدیک شدن به صدمین سالگرد این حوزه، کاهش این شکاف همچنان یک چالش بزرگ برای محققان هوش است.»

دستیابی به موفقیت

در میان تست‌های هوش برای کودکان، در حال حاضر یک آزمون بر این حوزه غالب است: WISC-III، سومین بازبینی آزمون کلاسیک برای کودکان که در سال ۱۹۴۹ توسط روانشناس دیوید وکسلر، که با الگوبرداری از تست‌های هوش ارتش که در طول جنگ جهانی اول توسعه یافته بود، طراحی شد.

کافمن می‌گوید: «از دهه ۱۹۷۰، این رشته از نظر ترکیب روش‌های جدید و پیچیده‌تر تفسیر پیشرفت کرده است، همچنین از نظر آمار و پیچیدگی روش ‌شناختی در توسعه و ساخت تست‌ها بسیار پیشرفت کرده است. اما عرصه تمرین متأسفانه عقب مانده است.»

جک آ ناگلیری، دارای مدرک دکترا و روانشناس دانشگاه جرج میسون، با همکاری دکتر جی پی داس، دارای مدرک دکترا و روانشناس دانشگاه آلبرتا، دو دهه گذشته را صرف توسعه CAS کرده است؛ او می‌گوید: «با این وجود، مردم به دنبال تغییر هستند.» تمرین‌کنندگان آزمایش‌هایی را می‌خواهند که بتواند به آن‌ها در طراحی مداخلاتی کمک کند که در واقع یادگیری کودکان را بهبود بخشد؛ همچنین بتواند بین کودکانی که شرایط مختلفی مانند ناتوانی یادگیری یا اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی دارند، تفاوت قائل شود و توانایی‌های کودکان با زمینه‌های مختلف زبانی و فرهنگی را به دقت اندازه‌گیری کند.

آزمایش ناگلیری، CAS، بر اساس نظریه‌های ای آر، متخصص اعصاب و روان شوروی می‌باشد. لوریا، همان K-ABC کافمن است. ناگلیری می‌گوید: «بر خلاف تست‌های هوش سنتی، CAS به معلمان کمک می‌کند تا مداخلاتی را برای کودکان دارای مشکلات یادگیری انتخاب کنند، کودکان مبتلا به ناتوانی‌های یادگیری و اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی را شناسایی کنند و کودکان را با پیشینه‌های مختلف ارزیابی کنند. بنابراین، اکنون چالش این است که مردم را متقاعد کنیم تا از ترازوهای سنتی مانند WISC که با آن راحت‌تر هستند، دست بکشند.

به گفته نادین کافمن، انجام این کار ممکن است آسان نباشد. او معتقد است که تمرین تست هوش بین افرادی که دارای تمایلات عصب روانشناختی هستند و علاقه چندانی به ظرافت آزمون‌های کمی جدید ندارند، و کسانی که دارای گرایش آموزشی هستند و به‌طور فزاینده‌ای علاقه خود را از هوش دور می‌کنند و آن را به سمت موفقیت تغییر می‌دهند، تقسیم می‌شود. به نظر او هیچ یک از این گروه‌ها تمایلی به پذیرش تست‌های هوش جدید ندارند.

با این حال برای ناگلیری، این واضح است که هنوز تقاضای زیادی برای تست‌های هوش وجود دارد که می‌تواند به معلمان کمک کند تا به کودکانی که مشکلات یادگیری دارند، بهتر آموزش دهند. چالش این است که افراد را متقاعد کنیم که تست‌هایی مانند CAS که با تست‌های سنتی همبستگی زیادی ندارند، هنوز چیزی را اندازه‌گیری می‌کنند که ارزش دانستن دارد.

در واقع، ناگلیری معتقد است که آن‌ها چیزی را می‌سنجند که حتی ارزش دانستن آن، بیشتر از چیزی است که تست‌های سنتی را اندازه‌گیری می‌کند. او می‌گوید: «فکر می‌کنم ما در یک نقطه واقعاً خوب در حرفه‌مان هستیم، جایی که تغییر می‌تواند رخ دهد و فکر می‌کنم برای این کار داده‌های خوب نیاز است.»

فراتر از محدودیت‌های طبیعی پیش رفتن

کافمن‌ها و ناگلیری در جامعه آزمایشی برای ایجاد تغییر کار کرده‌اند. نگرانی اصلی آن‌ها در مورد فلسفه اساسی تست نیست، بلکه در مورد نحوه استفاده از آزمون‌ها است. اما اصلاح طلبان دیگر انتقادات اساسی‌تری را مطرح کرده‌اند، از «هوش عاطفی» (کتاب‌های بانتام، ۱۹۹۵) توسط دکتر دانیل گولمن که پیشنهاد می‌کند «EI» می‌تواند بیشتر از IQ (بهره هوشی) اهمیت داشته باشد (به مقاله در صفحه ۵۲ مراجعه کنید)، تا نظریه هوش‌های چندگانه دکتر هوارد گاردنر روانشناس دانشگاه هاروارد، همچنین نظریه سه گانه هوش موفق رئیس جمهور APA، رابرت جی استرنبرگ دکترای دانشگاه ییل. یک چیز مشترک در بین این نظریه‌های بسیار متفاوت وجود دارد: این فرض که نظریه‌ها و آزمون‌های سنتی نمی‌توانند جنبه‌های اساسی هوش را به دست آورند.

نادین کافمن می‌گوید: «اما اصلاح طلبان بالقوه برای متقاعد کردن جامعه آزمایش کننده در مورد اینکه نظریه‌هایی که روی کاغذ عالی به نظر می‌رسند و حتی ممکن است در آزمایشگاه به خوبی کار کنند در کلاس درس اعتباری ندارند، با چالش‌های مهمی روبرو هستند. بسیاری از این دانشمندان نتوانسته‌اند مشارکت‌های خود را به شیوه‌ای معنادار برای تمرین عملیاتی کنند.»

به عنوان مثال، در اوایل دهه ۱۹۸۰، گاردنر این ایده را رد کرد که صرفاً یک هوش واحد و تغییرناپذیر وجود دارد، او در عوض پیشنهاد کرد که حداقل هفت هوش متمایز وجود دارد: زبانی، منطقی – ریاضی، موسیقیایی، جسمی – حرکتی، فضایی، بین فردی و درون فردی.

(او از آن زمان هوش وجودی و طبیعت گرایانه را نیز افزوده است.) اما این فرمول‌بندی تأثیر کمی بر آزمایش‌ها داشته است، دلیل آن تا حدی به‌خاطر این است که هرگز انواع مطالعات تحلیلی کمی که ممکن است این نظریه را از نظر جامعه آزمایش کننده تأیید کند، انجام نشده است.

در مقابل آن استرنبرگ، رویکرد مستقیم‌تری را برای تغییر روش آزمایش در پیش گرفته است. آزمون توانایی‌های سه‌گانه استرنبرگ (STAT)، مجموعه‌ای از سؤالات چند گزینه‌ای است که به سه جنبه مستقل هوش – تحلیلی، عملی و خلاقانه پیشنهاد شده در نظریه سه‌گانه او می‌پردازد.

اخیراً، استرنبرگ و همکارانش از سراسر ایالات متحده، اولین مرحله از پروژه رنگین کمان را تحت حمایت کالج برد تکمیل کردند تا نظریه سه‌گانه را در عمل به کار گیرند. هدف این پروژه، افزایش پیش‌بینی موفقیت دانشگاه و افزایش برابری بین گروه‌های قومی در پذیرش کالج بود. حدود ۸۰۰ دانشجوی کالج، STAT را به همراه معیارهای مبتنی بر عملکرد خلاقیت و هوش عملی دریافت کردند.

استرنبرگ و همکارانش دریافتند که حتی پس از محاسبه نمرات SAT و نمرات دبیرستان، معیارهای سه‌گانه بخش قابل‌توجهی از واریانس معدل کالج (GPA) را پیش‌بینی می‌کنند. این آزمون همچنین تفاوت‌های کوچک‌تری را بین گروه‌های قومی نسبت به SAT ایجاد کرد. در مرحله بعدی پروژه، محققان این آزمون را به دقت تنظیم کرده و آن را بر روی نمونه تعداد بسیار بیشتری از دانش‌آموزان اجرا خواهند کرد. هدف نهایی از این کار، تولید آزمونی است که بتواند به عنوان مکمل SAT عمل کند.

زیر سؤال بردن آزمون هوش یا تست هوش

در جایی فراتر از وظیفه توسعه تئوری‌ها و آزمون‌های هوشی بهتر، یک سؤال اساسی‌تر نهفته است: آیا اصلآً در وهله اول باید از آزمون‌های هوش استفاده کنیم؟

در شرایط خاصی که در حال حاضر از آزمون‌های هوش استفاده می‌شود، به نظر می‌رسد که پاسخ اجتماع  به این سؤال «نه» باشد. برای مثال، گزارش اخیر کمیسیون تعالی در آزموش ویژه رئیس جمهور (PCESE)، پیشنهاد می‌کند که استفاده از آزمون‌های هوش برای تشخیص ناتوانی‌های یادگیری باید متوقف شود.

برای دهه‌ها، ناتوانی‌های یادگیری با استفاده از «مدل اختلاف پیشرفت بهره هوشی» تشخیص داده می‌شوند که بر اساس آن، کودکانی که نمرات پیشرفت آن‌ها انحراف استاندارد است یا بیشتر از نمره بهره هوشی کمتر آن‌ها است، به عنوان ناتوانی در یادگیری شناسایی می‌شوند.

پتی هریسون دکترای روانشناسی مدرسه در دانشگاه آلاباما می‌گوید: «مشکل این مدل این است که چنین اختلافی به شما چیزی در مورد اینکه چه نوع مداخله‌ای ممکن است به یادگیری کودک کمک کند، نمی‌گوید. علاوه بر این، رفتار واقعی کودک در کلاس و خانه اغلب شاخص بهتری از توانایی او نسبت به آزمون هوش انتزاعی است، بنابراین اگر تست‌های بهره هوشی کودکان چندان خوب نباشد، ممکن است خدمات آموزشی متناسب‌تری با نیازهایشان دریافت کنند.

حتی حامیان سرسخت تست هوش مانند ناگلیری و کافمن‌ها، باور دارند که مدل اختلاف پیشرفت بهره هوشی ناقص است. اما، بر خلاف PCESE، آن‌ها این را دلیلی برای خلاص شدن از تست‌های هوش نمی‌دانند.

مشکل مدل اختلاف برای آن‌ها این است که بر اساس یک سوءتفاهم اساسی از نمرات وکسلر است، چرا که هرگز قرار نبود از آن به عنوان یک عدد مجموع استفاده شود. آلن کافمن می‌گوید: «بنابراین انتقاد از مدل اختلاف درست است، اما مسئله واقعی را از دست می‌دهد: اینکه آیا آزمون‌های هوش، زمانی که به درستی اجرا و تفسیر شوند، می‌توانند مفید باشند یا نه؟

جنبشی که در تلاش است تا از تست‌های بهره هوشی خلاص شود، نمی‌داند که این تست‌ها در دستان متخصصی معتبر است که می‌تواند فراتر از اعداد باشد یا حداقل از اعداد برای درک اینکه چه چیزی می‌تواند باعث شود که شخص علامت‌گذاری کند، استفاده کند، تا آن امتیازات تست را با نوع کودکی که به او نگاه می‌کنید یکپارچه کند و آن رفتارها را با نمرات ترکیب کند تا توصیه‌های مفیدی ارائه دهد.»

به گفته ران پالومارس، دکترا و دستیار مدیر اجرایی در دفتر سیاست گذاری و حمایت از مدرسه‌ها در اداره تمرین APA، تست‌های هوش به روانشناسان کمک می‌کنند تا توصیه‌هایی درباره نوع تدریسی که برای کودک بیشتر مفید است، ارائه دهند. به روانشناسان آموزش داده می‌شود که الگوهای عملکرد را در آزمون‌های هوش ارزیابی کنند و مشاهدات بالینی کودک را در طول جلسه آزمون به دست آورند. او می‌گوید: «این امر تمرکز را از یک نمره بهره هوشی حذف می‌کند و امکان ارزیابی کودک را به‌طور کامل فراهم می‌کند که سپس می‌توان از آن برای توسعه استراتژی‌های آموزشی فردی استفاده کرد.

دایان اف هالپرن دکترای کالج Claremont McKenna، رئیس منتخب APA می‌گوید: «منتقدان تست هوش اغلب در نظر نمی‌گیرند که بیشتر گزینه‌ها حتی بیشتر از معیارهایی که در حال حاضر استفاده می‌شوند در معرض مشکلات عدالت و اعتبار هستند.»

هالپرن می‌گوید: «ما همیشه به روشی برای تصمیم‌گیری هوشمندانه در مورد مردم نیاز خواهیم داشت. ما همه مثل هم نیستیم؛ ما مهارت‌ها و توانایی‌های متفاوتی داریم. اشتباه این است که به هوش به عنوان یک توانایی ثابت و ذاتی فکر کنیم، به جای چیزی که می‌تواند در یک زمینه رشد کند.»

منبع:

https://www.testoloogy.com/intelligent-intelligence-testing/

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا